اِسم

خرید بک لینک

*خواهشا فقط بخوانید و نظر بدید.هر گونه کپی کردن به هر نحوی شرعا و قانونا ایراد و مشکل دارد*

بسم الله الرحمن الرحیم

اِسم

تقدیم به خودِخدا

بَنده...؟! یه اسمهایی رو انتخاب میکنه، که اصلاً به صاحباسم نمییاد. تو انتخابِ اسم برای بچه، و همایش و ماه و هفته و ... . هیچکدام به همنمیخورَن. مثلاً: بچه، بَدترین قیافهی شهر را داره، ولی اسمش شده، یوسف. یامثلاً،کُورِ، اسمش شده، چراغعلی. حالا، فقط تو اسم بچهها نیستِش. تو اسم شهرها هم همینطوره؛مثلا، شهرکُرد. معنی اسمش یعنی: سرزمین و شهری که کُردها در آن زندگی میکنند. اماهیچ کُردی در آن زندگی نمیکند و هرچه لُر است در آن شهر سرازیر شده. جالبتر اینکه،فامیلیشونو میگذارند: شهرکردی. دهکردی. آخه شهرکُرد و کُردستان و دِهکُردی و لُرستان...،چه ربطی به هم دارند؟! لُرها میدانند. اصلاً از این لُرستان، نه، ببخشید شهرکُرد میگذریم.به هفتههامونَم که برسیم. اَلَکی اسم میزاریم. مثلاً یک هفته را میگذارند: هفتهوحدت. همه کاری توش میکنند الاّ کاری برای وحدت و انسجام. ببینید چیشده که خودشونمیگن، هفته برائت. باز خوبه حالا خودشون میگن!؟ اینم هیچی؛ تو کارامونَم همینجوری الَکیاسم میزاریم. مثلا طَرَف همایش میگیره با عنوان ( دفاع از ملت مظلوم فلسطین) ، بعدتوش برای پذیرایی از مردم و مدعوین چی میدن؟! نسکافه اسرائیلی. پرتقال یافایِ اسرائیلی.نوشابهی کوکاکولای اسرائیلی. آبمعدنی آکوآفینای اسرائیلی. و جالبتر از همه ، خودکاربیکِ اسرائیلی برای نوشتن مباحث ضد صهیونیست. همهی اینها بهکنار. این وسط خدا همبرایِ اینکه جلو بندههاش کَم نیاره، دوتا اسم جالب گذاشته روی ماههاش. اولیش، ماهِمحرم الحرام. همین ماه محرم خودمون که تو بقیه اسمش حرام آمده. بعد تویِ این ماه یَکبُخور بُخوری میشه که خدا میدونه. حتی خارجیا هم میگن چرا اقتصاد ایران، زمین نمیخوره؟!بخاطر همین نذریهای امام حسین(ع). دومیش: ماهِ رمضان المبارک. بازهم همین ماه رمضونخودمون. بِهِش میگن : ماه مبارک رمضان. ولی ما که توش مُبارَکی ندیدیم. هَمَش گرسنگیبود و تشنگی و گرما و مدرسه. بَعدَم اسمش رو میزارن: ماهِ مبارک رمضان. آخه چیش مبارکه!؟آخه کی تویِ این گرما روزه میگیره و ۱۸ساعتهیچی نمیخوره؟! مگه میشه؟! البته من خودم اعتقادی به این چیزها ندارم ولی مجبور بودمکه یه روزهای به کَمَرَم بِزَنَم تا مردم و مدرسه و بابام گیر ندهند. واقعیتش من کهاز روزه خوشم نمیاد. اصلاً؛ بزار براتون خاطرهی روزی که روزه به کمرم اصابت کرد روبراتون تعریف کنم. سَرِ ظهر بود و آفتاب مستقیم تو مغزم میزد. داشتم از کلاس برمیگشتمکه دیگه تحملم تموم شد. گفتم اگه آب نَخورم شهید میشم. البته، این وسط دونستن احکامِروزه خیلی به انسان کمک میکنه. چون میدونستم اگه یادت بره و فراموش کنی که روزهایبعد چیزی بخوری، ایرادی نداره و روزَت درسته. برای همین سعی کردم که حواسمو پَرت کنمو یادم بره که روزهام. در همین حین، یک آب سردکن روشن و یخ رو دیدم. اینجا بود کهنیازی به پرت کردن حواسم نبود. خودش با دیدن آبسردکن ، پرت که نه، شوت شد. اما قبلاز رسیدن به آبسردکن، باید یه دستورالعمل را انجام میدادم؛ و آنهم ( دستورالعمل باطلکردن روزه) بود. بِهِش عمل کردم. مرحله اول: بطرف چپ نگاه کن. نگاه کردم. مرحله دوم:بطرف راست نگاه کن. نگاه کردم. مرحله سوم: اگر کسی نبود، یک لیوان آب یخ را یک نفس سَر بکشید. کسی نبود و من هم در حال اجرای آخریندستور بودم که یکدفعه در کَمَرَم احساس سوزش شدیدی کردم. برگشتمو دیدم یه پیرمرد، باعَصاش همینجوری محکم داره به کمرم میزنه و میگه: کافر؟! مگه تو روزه نیستی؟! هان!؟گفتم: اِی وای، حاجآقا، شما راست میگی. من روزه بودم. ولی پاک فراموش کردم. حواسممپَرت شد. مشکلی نداره که، چون یادم رفته بود. پیرمرد که حالا دست از کُتَکزدنش برداشتهبود، گفت: فکر کردم که روزه نگرفتی. ایرادی نداره پسرم. نوشِ جانت. بعدش هم رفت. منهم با نشاط و سرحالی به خانه رفتم. چون تویِ این گرما یه لیوان آب خُنک خورده بودم؛اونم بون هیچ مشکل و دردسری. گذشت و گذشت تا اینکه دیدم موقع حسابرسی شده. جایَم کهمعلوم شد، دوتا فرشته بهسَمتم آمدند و گفتند: تو برای اینکه پاکیزه وارد بهشت شویو گناهانت پاک بشه، مجبوری ۲دقیقهدر جهنم بمانی. من هم قبول کردمو شمردن را شروع. یک ... دو ... سه ... تا اینکه رسیدبه ۱دقیقهو ۵۹ثانیه... دو دقیقه ... دودقیقه و ۱ثانیه... دودقیقه و دوثانیه ... با ذوق و شوق و با تمام وجود داد زدم: آقای فرشته ... بیا... دو دقیقه تمام شد ... منو بیارید بیرون. اما، انگارنهانگار. هیچکس اونجا نبود.پرنده هم پَر نمیزد چون همهی بال و پَرِش میسوخت. خلاصه، گذشت و گذشت تا اینکه...۲۰۰سال بعد. وقتی اون دوتا فرشتهاومدند که بررسی کنند که جهنم پُر شده یا نه، مَنو اونجا دیدند. با لاجونی بهشون گفتم:هنوز دو دقیقه نشده؟! گفتند: اِیوای؛ یادِمون رفت. فراموشِت کردیم. الان بیرون میاریمِت.منم با کمکِ اونا از جهنم بیرون اومدم. بیرون اومدنم از جهنم همانا و از خواب بلندشُدنَم همانا. پاشُدم دیدم دَمِ سحر است و تویِ تلویزیون قاری دارد این آیه را تلاوتمیکند: (الَذینَ اِتَّخَذوا دینَهُم لَهواً وَ لَعِباً وَ غَرَتهُمُ الحَیاهُ الدُنیافَاَلیَومَ نَنساهُم کَما نَسوُا لِقاءَ یَومِهِم هذا وَ ما کانوا بِآیاتِنا یَجهَدون.(

) همان کسانی که دینِ خویشرا سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا فریبشان داد، پس امروز، آنان را از یاد میبریمهمانطور که دیدار امروزشان را از یاد بردند و آیات ما را انکار میکردند (۵۱ اعراف))

۱۴۳۵/رمضان/۸ . یکشنبه. ۱۳۹۳/۴/۱۵

علی درودیان

اِسم...

ما را در سایت اِسم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:00

صفحه بندی